گنج

شمارهٔ ۱۴۰

ای جهان را، یادگار از طغرل و الب ارسلانآسمان داد و دینی آفتاب دودمان
بوسه داده نعل یک‌ران تو طوق ماه نوسجده برده پیش دیوان تو، طاق ابروان
تا هزاران قرن دیگر هم، نیارد روزگارمسند شاهنشهی را چون تو یک صاحب قران
افسر الب ارسلان را، منتی بر سر نهادبخت، یعنی کَت نهادم بر سر شاه ارسلان
چون به چشم مشتری تختت ببیند روزگارخیره گردد زان شکوه پیر و اقبال جوان
گوید ای بخت شهنشاهی و تاج قیصریمژده‌تان بادا، ز عمر شه به فر جاودان