گنج

شمارهٔ ۱۰۸

از همه عالم خریدار توامباورم کن عاشق زار توام
پای بر کار دل من می‌نهیگرچه می‌دانی که بر کار توام
چند گوئی دامنم خواهی گرفتپس بگیرم عاشق زار توام
دوش در هنگامه‌ی زلفت شکافتجیب دعوی چشم طرار توام
طیلسان خواجگی بر هم دریدبر میان عشق زنار توام
گر ندارم کیسه بیع و شریخاکروب گرد بازار توام
ای به خاک افکنده آزرمی بدارنیست باری، ترک آزار توام