گنج

شمارهٔ ۱۰۷

باز در دست چرخ بد سازمپایمال جهان طنازم
هجر، بر دوخت دیده‌ی طربمعشق بدرید پرده‌ی رازم
نیست پای گریز، می‌باشمنیست دست ستیز، می‌سازم
گر بر آرم به زار ناله دمیچرخ شوری کند برآوازم
دهر پر فتنه انس می‌جویمراه پر حادثه است، می‌تازم
بیم جان است سست می‌کوشمدست خون است و ید همی‌بازم