گنج

شمارهٔ ۱۰۳

در فراقت طاقت من گشت طاقمستغاث از جور و بیداد از فراق
جفت اندوه و فغانم روز و شبتا بماندَستَم، من از وصل تو طاق
جز خیال تو ندارم همنشینجز غمان تو ندارم هم وثاق
خلق عالم شرح نتوانند دادآنچه من در سینه دارم از فراق
هرچه ممکن بُد بکردم من ولیکدولت وصلم نیفتاد اتفاق