گنج

شمارهٔ ۱۰۲

قافیه: ل۱۴ بیت
مهمان تو آمد دل در باغ رضا خوان‌ کشوین مرغ سخندان را در پای سلیمان کش
در شبروی جانت جاسوس سکندر شوشبدیز فلک‌خور را در چشمه‌ی حیوان کش
نقل دل مشتاقان از میوه‌ی مریم کندخل ره سرمستان بر زاده‌ی عمران کش
زان معرکه و مجلس چون لاف زدی باریهم تیغ چو گردان زن هم جام چو مردان کش
ناهید مشعبد را در حقه نسیان کنبهرام معبد را در حربه خذلان کش
یک ساغر محمودی در پای ایاز افکندستش به بغل برنه، مستش به شبستان کش
زینی که نهد همت بر گرده‌ی گردون نهوان کره‌ی مه را در، آن چنبر جولان کش
چون آخته شد تیغت بر گردن گردون زنچوق تافته شد میلت در دیده‌ی دوران کش
بالای ممالک را در مهمه دل گم کنبالای خلافت را در درگه سلطان کش
خواهی که در آن حضرت شاه از تو سری سازداین سر که کنون داری پیش سگ دربان کش
نقل زحلی چون گل در کار دو پروین نهنام گهری چون دل در عقد دو مرجان کش
هم یونس غمگین را از حوت به ساحل برهم یوسف خود بین را از بخت به زندان کش
سر را به چنان میدان بازیچه‌ی چوگان کنوانگه رقم مردی برگوی گریبان کش
از باغ اثیر آنجا یک بر به شکوهی دهوز چشمه‌ی بی‌چشمان یک قطره به عمان کش