گنج

شمارهٔ ۱۱۶ - تهنیت میلاد یکی از وزراء

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ری۲۴ بیت
بر تخت اوج رفت درخشنده اختریزندان کار شکست فروزنده گوهری
بگشاد اگرچه بود شه مالک زمانرضوان گلستان جنان بر جهان دری
این درقه ی مکوکب کردون فیل رایباز، از نیام ملک بر آهیخت خنجری
از مشرق سعادت ماهی طلوع کرددر ساعتی بهین و همایون تر اختری
آن دم کزان مشیمه ارکان فراغ یافتاقبال گشت اینت خلف زای مادری
بهر سپند سوزش از این مجمر کبودپر اشتها شد آن همه کام پر آذری
بگرفت چرخ آشتی و آفتاب گفتهان مژده، کان مبارکت آمد برادری
آن جو، که شهسوار شوی بر براق عمرتنها چو فتح روی نتابی ز لشکری
در مسند سخا نبود جز شهنشهیبر عرصه دغا نبود جزء غضنفری
فرخنده باد مولد میمون او بر آنکبی داغ انتماش دلی نیست در بری
عقلی که بسته است ز تائید صورتیروحی که یافته است ز اقبال پیکری
نوری که چون ز جیب شرف سر برآورددر دامن سپهر نهد دیگر انوری
حکمش نفاذ یافت جمالش جهان گرفتتا گیست چرخ مخبری و ماه منظری
قسم زمین رسید دو جرعه ز جود اودانند نام هر دو محیطی و اخضری
هر گل ز بوستان ایادیش جنتیهر قطره از سحاب معانیش کوثری
با ساقی چو حور شرابی چوسلبسبیلاز کثرت حریفان مجلس چومحشری
زهره به مطر بیت فرود آمده زچرخدر دست ساغری و در آغوش مزمری
وان را که می شناسم در جلوه گاه بزمبربسته عکس می به بناگوش زیوری
دوشش بوقت رقص بدندانه جان کشینوشش بگاه خنده ی دزدیده دلبری
همتای قامتش بفرازنده گلشنیتمثال صورتش بکرازنده پیکری
در عشق مشک طره جادویه شکل اوپیراهن فلک شده جوجو چومجمری
در پیش زلف و غمزه او خواجه، همچومنچون غمزه، بیقراری و چون زلف بی سری
با تو چو از فتوت و دانش سخن روددر منصب معارضه بنشسته همبری
بخت ار چه خفته نیست پگه خیز تر زصبحتا تهنیت کنند مهی را به اختری