گنج

شمارهٔ ۷ - مخمس

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)۲۷ بیت
پری بحسن رخ گلعذار ما نرسدملک بخلق خوش غمگسار ما نرسد
وفای کس بوفای نگار ما نرسدبحسن و خلق و وفا کس بیار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
مرا که نیست بکس غیر یار خویش نیازحقوق صحبت خود هم بیار گویم باز
چه حاجت است ز نامحرمان کشیدن نازبحق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
بیار یکجهت حقگزار ما نرسد
بدین شمایل و خوبی کجا بود ملکیبدین فروغ نتابد ستاره از فلکی
بکارگاه حقیقت که نیست رنگ شکیهزار نقش برآید ز صنع و یکی
بدلپذیری نقش نگار ما نرسد
درین زمان که حریفان شکسته بازارندزر مرا همه از لطف حق خریدارند
اگر چه قلب زنانی که داغ ما دارندهزار نقد ببازار کاینات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
بتان شهر گرفتم چراغ بتکده اندزخنده نمکین طعنه بر شکر زده اند
ز لطف جمله خریدار بار ما شده انداگر چه حسن فروشان بجلوه آمده اند
یکی بحسن و ملاحت بیار ما نرسد
گذشت عمر و حریفان هم از جهان رفتندکجا روم چکنم زانکه بی نشان رفتند
درین سفر همه با چشم خونفشان رفتنددریغ قافله عمر کانچنان رفتند
که گردشان بهوای دیار ما نرسد
سلامت ار طلبی جز به نیکویی مگروبهر چه کاشته یی چشم دار وقت درو
ز فتنه غم نخورد خاطر سلامت رودلاز خبث حسودان مرنج و ایمن شو
که بد بخاطر امیدوار ما نرسد
چو رسم مهر و وفا نیست چرخ اطلس رابخاک ره مفکن همدمان واپس را
درین حدیقه بیک چشم بین گل و خس راچنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذار ما نرسد
اگر چه سوختن عاشقان بود دلجوکه جز بسوختن از عود بر نیاید بو
مباش اهلی ازین بیشتر خموش و بگوبسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او
بسمع پادشه کامکار ما نرسد