گنج

بخش ۴ - دایره تدویر

وصال تا بشبش بر در تو کیست مگرتنی که جز بسر سر تواند این رفتار
خسارت از چه خورم هرگز این سزاست ز عقلچه خود هنر پی نشو و نماست در این کار
ولی نبود شکر در خور تو بازم دهکه هستم از طلبت زار و تو از آن بیزار
اگر ز شاخ شکر گفته ام بهست رواستبه خون جگر، حق آنم گهر رواست نثار
تابش ببر در تو رخساره خور- هرگز نه سزاستنی گنج زبر سر تو این تاج هنر- بی نشو و نماست
نبود شکر خور تو بر شاخ شکر- گفتم بتو راستهستم طلب زر توزان خون جگر- حقا که رواست

تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل

قافیه: مقید مجرد، مستزاد: مطلق بخروج

بحر: هزج اخرب مجبوب مقبوض، مستزاد: مفعول فعول

صنعت: مرکب مدور