گنج

بخش ۳

۲ بیت
هوا بسبزه گهر ریخت بلبل آب از چشمتو لاله وار نشین چشم جان پر خون دار
دگر بروی خوش گل که دیده دوخته مرغچو دیده ز آتش گل سوخت پاو سر هموار
بسکه بلبل چشم بر روی خوش گل دوختهلاله وارش چشم پرخون زآتش گل سوخته

تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

قافیه: محجوب

بحر: رمل مثمن محذوف

صنعت: تشبیه مطلق

وجود نافه گل را بخور مشک دهدز شمع غنچه اگر شعله سرکشد زانوار
لبان غنچه بجو گر شراب مشکین بوستچو لاله هر چه بر افروخت چهره دوست مدار
نافه گر مشک دهد غنچه چرا مشکین بوست؟شمع اگر شعله دهد لاله چه افروخته روست؟

تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

قافیه: معروف و مجهول جلی

بحر: رمل مثمن مخبون مقصور، صدر و ابتدا هر دو سالم

صنعت: تشبیه اضمار

تو نرگسش که بود سحر سامری بنگرولیکن این بود از عین دلبری بیمار
نرگسش بود سحر سامریلیکن این بود عین دلبری

تقطیع: فاعلن فعل فاعلن فعل

قافیه: اختلاف توجیه

بحر: متدارک مقطوع

صنعت: تاکید مدح بما یشبه الذم

پی چه بسته زبان گشته گم ز خود بلبلمگر گشاده زبان صاحب یمین و یسار
نظام دین علی شیر بیشه اسلامکه یافت لوح و قلم از شعارش استظهار
امور حشمت ازو خاتمه پذیرفتهرموز حکمت ازو ناشنفته در اسرار
بی زبان کشته ز خود بلبل دلسوخته رفتهمگر از صاحب سیف و قلم اشعار شنفته

تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن

قافیه: اختلاف حذو

بحر: رمل مثمن مخبون، صدر سالم

صنعت: تخلص

مروجی که چنان تازه ساخت جان سخنکه بسته چشم خرد از تصورش افکار
ملایک از طلب همدمیش بر در و بامملوک از طمع محرمیش بر در بار
تازه جان سخن از همدمیشبسته چشم خرد از محرمیش

تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلن

قافیه: نفاذ

بحر: رمل مسدس مخبون محذوف، صدر و ابتدا سالم

صنعت: استعاره

یقین که هم علم عدل بر فرازد وییقین که هم جگر ظلم را گدازد زار
رمیده است کنون از ممالکش زان جورکه او بامر تدارک سرش کند بردار
علم عدل فرازد ممالکشجگر ظلم گدازد تدارکش

تقطیع: فعلاتن فعلاتن مفاعلن

قافیه: اختلاف اشباع

بحر: غریب مخبون

صنعت: مدح موجه

عجب مدار ز دستش که کرده ام مانندبه بحر نیل که جاری بود از و انهار
لطایف کرمش کام خلق شهری دادکف عنایت او شد چو بحری از ایثار
دستش که دهد کام خلق شهریبحری که بود هر کفیش بحری

تقطیع: مفعول مفاعیل فاعلاتن

قافیه: اختلاف حرف قید

بحر: قریب اخرب

صنعت: ایهام

یکی که وی نهدش زهر فی المثل در دستبگو بنوش که در کام اوست نوش گوار
شراب در دهن دوستانش نوشین طعمشکر ببخت بد دشمنانش نیش خمار
زهر در دست دوستانش نوشنوش در کام دشمنانش نیش

تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلات

قافیه: اختلاف ردف

بحر: خفیف مسدس مخبون اصلم مسبغ- صدر و ابتدا سالم

صنعت: استعاره

یگانه آ سخنت را چو پیک باد آرددلی که مرده بود زنده سازد آن گفتار
رسانده یی تو بدان پایه سخن کامروزجهان گرفته قیامت زصیت استشهار
بجز تو کیست که آرد بنظم بیگه و گهگهر نثار کند کوه کوه بر احرار
سخنت چو باد آرد سوی خاکسار گه گهدل مرده زنده سازد چه قیامت است وه وه

تقطیع: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن

قافیه: مکرر

بحر: رمثل مثمن جزوی مشکول جزوی سالم

صنعت: متضاد

اگر چه دل بتوا برار را قرین خواندولی کمند بدین حسن اعتقاد بر آر
دل تو ره بحق از عرش و انجمش بیش استبعالمی که کمند از گمان درو اخیار
دل تو خواند بعرش وانجمو نحن اقرب الیه منکم

تقطیع: فعول فعلن فعول فعلن

قافیه: مقید مجرد

بحر: متقارب مقبوض اثلم

صنعت: اقتباس

وکیل رزق تویی ای بزرگوار از لطفنسیم خلق تو این مژده داد در اقطار
خیال فتنه و غمزش گرفته است گلاببه شیشه کرده ز پاست گلاب از آن عطار
گلاب وار از لطفت گرفته است گل آبنسیم خلق تو در شیشه کرده است گلاب

تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات

قافیه: ایطاء خفی

بحر: مجتث مخبون مقصور

صنعت: رد العجزعلی الصدر نوع اول

و رای طبع تو در از سخن که میباردتو طوطیی بسخن گفتن و شکر منقار
از آنجهت که نبودت زروی معنی مثلنبود عقلش ازین دعوی تو استکبار
هنر بعهد تو دلجوترست و زیباترستم ز عدل تو رنجور تر ز بو تیمار
در از سخنت نبود دلجوتر و زیباترطوطی بسخن گفتن نبود ز تو دلجوتر

تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن

قافیه: ایطاء جلی

بحر: هزج مثمن اخرب

صنعت: ردالعجز نوع ثانی

دم مجادله تنها نه شورت از فضل استکه تیغ قهر تو بشکست قلب صد قهار
بدست فضل تو نقد هنر کرمها نیستکه هست گنج نهانت کرامت از دو ار
تنها نه دشت هنر کرمهاتیغ تو شکست قلب تنها

تقطیع: مفعول مفاعلن فعولن

قافیه: ایطاء جلی نوعی دیگر

بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

صنعت: رد العجز نوع رابع

وجود نه فلکت خاک ره بهر قدمیستاده خیل ملک بر درت باستحضار
در تو بوسه دهد کعبه گر صفا جویدچنانکه بر قدمت چهره می نهد زوار
نه فلکت خاک قدم بوسه دهدخیل ملک بر قدمت چهره نهد

تقطیع: مفتعلن مفتعلن مفتعلن

قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر

بحر: رجز مسدس مطوی

صنعت: رد العجز نوع ثالث

عقود گوهر و دامان زر تو افشانیبه خلق یا شده ریزان ز باد برگ بهار
دری که بر سر خاصان کف تو میباردنریخت ابر چنان ژاله و ندید بحار
زر، تو فشانی بر سر خاصانیا شده ریزان برگ بهاران

تقطیع: مفتعلن فع مفتعلن فاع

قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر

بحر: منسرح مطوی مثمن منحور مجذوع

صنعت: تجاهل العارف

و جاهتت فلک از چهره ملک جویدکه آدمی نبود اینچنین تمام عیار
یقین که یک قدم اندر سحر همی نچمندکه سوی تو ندمند آیتی ذوی الاذکار
چه فلک چه ملک قدمی نچمندکه دمی دعا سوی تو ندمند

تقطیع: فعلن فعلن فعلن فعلان

قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر

بحر: رکض الخیل عروض و ضرب مذال

صنعت: جمع منفرد

دل عدوی تو در آتشی چو شمع آمدکه جان نبرد از آن سوختن بصد اصرار
ولیکنش بتر از این هلاک میخواهمبزاریی که نیارد حدیث استغفار
لییم خصم تو از مدبری دم کشتنامید نیست که ایمان بدر برد ز انکار
عدویت چو شمع آمد ولیکن دم کشتنکه جانرا بصد زاری نیارد بدر بردن

تقطیع: فعولن مفاعیلن فعولن مفاعیلن

قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر

بحر: طویل

صنعت: جمع و تفریق

تویی که ما بثنای تو عاجزیم آریکه دید چون تو خداوندی از صغار و کبار
اگر بمدح نه شایسته ایم جز ما نیستسزای مدح که ما بنده ایم و خدمتکار
ما بثنای تو نه شایسته ایمچون تو خداوندی و ما بنده ایم

تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات

قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر

بحر: سریع مطوی موقوف

صنعت: تفریق و تقسیم

وجود کس نبود همچو خلق و مردمیتکه این نگفت به تلخی و آن نکرد آزار
دگر چو همتت اندر جهان ندیده کسینکرده در همه عمر التماسی از اغیار
همچو خلق و مردمیت در جهان ندیده کسیکاین نگفته تلخی و آن رد نکرده ملتمسی

تقطیع: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن

قافیه: ایطاء جلی نوعی دیگر

بحر: مقتضب مطوی

صنعت: جمع و تقسیم

سواد کلک تو هندوستانش در دستستچنین که ریزد از اینگونه قطره ها بقطار
ترا ز لطف خداوندی آمد این حشمتکه برده است از آن بحر درفشان ذخار
قیاس خلق چه نامد ید ترا چشمهکه بخشش تو دوانید چشمه را در غار
دوستان دست خداوندیش می نامیدنی نی اینقطره ده آن بحر فشانش دانید

تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فاعلاتن فعلان

قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر

بحر: رمل مثمن مخبون عروض و ضرب اصلم مسبغ، صدر و ابتداء سالم

صنعت: جمع و تفریق و تقسیم

درون دشمن جاهت که بر قرار مبادنیافت هیچ دل از سوز حسرتش جز نار
رفیق خصم تو نبود بجز دل بریانبهر چه دیده گریان او کند تیمار
دشمنت را مباد جز دل بریانهیچ دل سوز بهر دیده گریان

تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلاتان

قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر

بحر: خفیف مسدس مخبون، صدر و ابتدا سالم عروض و ضرب مسبغ

صنعت: سحر حلال

تو خضر راهروانی بدانش و تحقیقتو شیلی و تو جنید از دلایل اطوار
شک و یقین نبرد راه در کمالاتتکه در مقام عنایت نمودی استقرار
تو خضر رهروانی در کمالاتتو شبلی و جنیدی در مقامات

تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر

بحر: هزج مسدس عروض و ضرب مقصور

صنعت: تنسیق الصفات

یقین ربوده کلک تو صورت ما نیستکه سوزد از حسدش چون خطت کند اظهار
از آنکه زلف تو خال و خطیست رنگینشبسوخت صد دل سنگین و نسخ کرد اغیار
بود کلک ترا خال و خط رنگینکه سوزد حسن خطت صد دل سنگین

تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلان

قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر

بحر: هزج مسدس، عروض و ضرب مسبغ

صنعت: سیاقه الاعداد

رکاب خنک فلک پیش رخش تست کرانکه در هزیمت از او رفته شیر در پیکار
به پیش حمله او باد و آب سست تکنداگر چه هست به تن همچو سنگ زیر سوار
پیش رخشت کش مبادا سست تکدر هزیمت رفته شیران همچو سگ

تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

قافیه: اکفاء

بحر: رمل مسدس محذوف

صنعت: حشو ملیح

جهان کیش برکت گرد مملکت گرددبسعی اگر حرکت ناید از تو چون پرگار
ولایت از حرکات قلم کنی معموراز آن زحق برکت میرسد به استکثار
برکت کلک ترا از حرکتحرکت از تو و از حق برکت

تقطیع : فعلاتن فعلاتن فعلن

قافیه: متراکب

بحر: رمل مسدس مخبوب محذوف

صنعت: ارسال المثل

در آنچه نیست بنفشه چو خط مکتوبتچه شک که نیست چو مهر پیمبری طومار
تو فارغی و نظر چهره سوسنیش سفیداز آن بشارت و امید کاورد اخبار
چیست بنفشه رسته در غنچه سوسن سفیدمهر پیمبری برو پیک بشارت و امید

تقطیع: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلان

قافیه: مترادف

بحر: رجز مطوی مخبون، عروض و ضرب مذال

صنعت: لغز: نامه

دل کریم توام در دل افکند این ظنکه بارد از کرمت بر سرم در شهوار
شود امید مرا هم دل تو حاجت بخشکه پاشیم گهر القصه بر سر و دینار
مبین درین که رهی بر ستوده خود راز انکبریده است به شایستگی ره پندار
کریما دل کند این ظن مرا هم دل درین بستهکه زر بر سر مرا پاشی که باری هست شایسته

تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

قافیه: متواتر

بحر: هزج مثمن سالم

صنعت: معما باسم امیر نظام الدین علی- حسن طلب

نه من که طی نکند کس محیط خط ثباتکه بر سپهر کشد کلک تو همی ادوار
دلیل ثابته و رهنمای سایره استدلت که دایره چرخ ازو بود دوار
طی نکند ثابته و سایرهگر بکشد کلک تو یک دایره

تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلن

قافیه: متدارک

بحر: سریع مطوی مکشوف

صنعت: اضمار قبل الذکر

یقین ز قدر فلک شد که بنده درگاهتر از بهر سرافرازی است لیل و نهار
فلک شد بنده درگاهت از بهر سرافرازی

دایره مجتلبه

نکرده ایم بجز مدحتت ستایش کسروا نباشدم این شیوه هم مگر ناچار
کی بجز مدحت ستایش روا باشد مرا

دایره مختلفه

زبان چه میکنم آخر اگر نه بیگه و گهثنای تو نکنم در سخن همی تکرار
چه کنم اگر به ثنای تو نکنم سخن

دایره موتلفه

یقین که کار تو را شد ز علم شرع اساسیقین که کام ترا شد ز حلم و صبر حصار
کار ترا شد ز علم کام ترا شد زحلم

دایره مشتبهه

رفیق گشت ترا فضل و لطف یزدانینگاهدار تو باشد حراست جبار
ترا لطف یزدان نگهدار باشد

دایره متفقه

بطوع من نگشایم کمر ازین خدمتبصدق مدح تو کارم بود نه از اعسار
من نگشایم کمر از مدح شاه

دایره منتزعه

اگر خط تو دیده به سر من نهاده ام چه عجبزمانه بر خط تو سر نهد باستفخار
دو دیده روشن از آن بر در تو ساید چرخکه کرده سجده ظاهر ترا اولوالابصار
کر خط تو دیده بنده نادرابر خط تو سجده کرده ظاهرا

تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن فعولن، فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدس محذوف – هزج مسدس محذوف

قافیه: اول مقید بتاسیس ثانی مطلق بتاسیس

صنعت: التدویر