گنج

شمارهٔ ۹۹۳

خوش آنکه تو بازآیی و من پای تو بوسمدر سجده فتم خاک قدم‌های تو بوسم
هر جا که تو روزی نفسی جای گرفتیآنجا روم و گریه‌کنان جای تو بوسم
در باغ روم بی‌تو و هر سرو که بینمپایش به هوای قد و بالای تو بوسم
روی تو تصور کنم و لاله و گل رااز حسرت رخسار دل‌آرای تو بوسم
در خاک کشی آن سر زلف و من محرومخاک از هوس زلف سمن‌سای تو بوسم
از مهر تو ای یوسف جان، بهره ندارمگر پای حریفان نه به سودای تو بوسم
هرجا که غزالی‌ست چو مجنون سر و چشمشاز آرزوی نرگس شهلای تو بوسم
خواهم که شوی مست شکر خواب صبوحیدر خواب مگر لعل شکرخای تو بوسم
من اهلی درویش تو ای شاه بتانمدستی که ببوسم به تمنای تو بوسم