گنج

شمارهٔ ۹۹۱

چندان بر آستان خرابات سر نهمکآخر قدم بمنزل مقصود بر نهم
هرگز نکردم از صف مسجد ترقییکو راه دیر تا قدمی پیشتر نهم
یاد از در دل آمد و من بی خبر از وشب تا بروز گوش بر آواز در نهم
هر نیم شب که پای نهادم بکوی دوستهوشم امان نداد که پای دگر نهم
اهلی ز داغ عشق مرا طعنه گر زنیاین داغ غم ز دست توهم بر جگر نهم