شمارهٔ ۹۶۸
نوروزی ازین ما بفراغی ننشستیمبا لاله رخی گوشه باغی ننشستیم
مردیم بتاریکی و تنهایی هجرانیکشب به مهی پیش چراغی ننشستیم
ما سوختگان را چه فتادست که هرگزبی دود دل و آتش داغی ننشستیم
ماییم درین صیدگه از غایت دوریآن کشته که در وصله زاغی ننشستیم
اهلی بشکن لاله صفت ساغر و برخیزخوش کاین همه در بند ایاغی ننشستیم