شمارهٔ ۹۵۹
اگر تو جان طلبی جان در آستین دارموگر سرم سر تسلیم بر زمین دارم
نعیم جنت و عیش جهان کمست بهممن از توهم آن دارم و هم این دارم
گرم فرشته چو آدم کند سجود رواستکه خاکپای تو از سجده بر جبین دارم
مکش چو صید تو گشتم کز ابروی خوبانکمان فتنه ز هر گوشه در کمین دارم
شب سیاه غمت گر کند سگت ره گمچراغ در رهش از آه آتشین دارم
وصال دوست دهد صدهزار ساله مرادنظر بدوست من از عقل دوربین دارم
به اشک من چه کنی عرض چشم تر اهلیکه خرمنم من و صد چون تو خوشه چین دارم