گنج

شمارهٔ ۹۵۶

ما از ازل به عشق تو دیوانه زاده‌ایمپیش از وجود داغ تو بر دل نهاده‌ایم
ما دردپرور غم عشقیم اگر ترادل داده‌ایم پیش جفا هم ستاده‌ایم
اول ز هرچه هست نظر بسته‌ایم ماوآنگه به دوست چشم ارادت گشاده‌ایم
ما را ز یار طالع اگر نیست چاره چیستکز مادر زمانه بدین بخت زاده‌ایم
اهلی ز دام عشق بسی رسته‌ایم لیکانبار در کمند بلایی فتاده‌ایم