شمارهٔ ۹۴۰
عاشق که برفروخت چراغت ز داغ دلکی بی فروغ روی تو بیند فراغ دل
شمع رخت ز آتش موسی خبر دهدزین است آتشی که فروزد چراغ دل
چون گل اگرچه سوخت بصد داغ غم دلمبوی دلم چو غنچه نرفت از دماغ دل
هرکو بداغ غم بنهد دل ز عاشقیهرگز گل مراد نچیند ز باغ دل
داغ بتان چراغ دل عاشقان بودروشن بود چراغ تو اهلی بداغ دل