شمارهٔ ۹۳۹
چون لاله از داغ درون دارم دهان بر دود دلمگذار کز جورت زبان بگشایم ای مقصود دل
از آه درد آلود دل تا زنده ام خالی نیممن می نخواهم زندگی بی آه درد آلود دل
در زیر گل داغی نهد بر کشتگان عشق توهرجا چکد از چشم من اشک جگر آلود دل
تا من نمیرم در غمت درد دلم کی به شودگر درد دل باشد چنین مردن بود بهبود دل
اهلی تو جرم آلوده یی رحمت مجو از آسمانگر ابر رحمت بایدت خالی مباش از دود دل