گنج

شمارهٔ ۹۲۹

با حسن دوست دل نشکیبد ز داغ عشقتا شمع حسن هست نمیرد چراغ عشق
موسی صفت ز عشق طلب کن گل مرادکاین آتشین گلی است که روید ز باغ عشق
عقلش خیال توبه زمهر بتان بودک گنجد این خیال غلط در دماغ عشق
پروا نمیکنیم به عیش و فراغ کسما را مگر کم است نشاط و فراغ عشق
اهلی بسوز کاتش دوزخ بود حرامبر هر دلی که سوخته باشد ز داغ عشق