گنج

شمارهٔ ۹۲۸

یار مستغنی و ما مستغرق دریای عشقآه از استغنای حسن و وای از استیلای عشق
شد بعشق آن جوان موی سیاه من سپیدوز سر من یکسر مو کم نشد سودای عشق
پرسش خون شهیدان روز محشر گر کنندصد قیامت هر طرف برخیزد از غوغای عشق
شد دل مجنون ز من سرچشمه آب حیاتمیخورد آب از دل من آهوی صحرای عشق
دولت معراج معنی عشق صورت میدهدنیست در راه حقیقت پایه یی بالای عشق
درد عشق در دل ما گر بود جان گو مباشبهتر از جان است ما را درد روح افزای عشق
لذت عشق از همه عیش جهان شیرین تر استدر دل اهلی نگیرد هیچ لذت جای عشق