شمارهٔ ۹۲۷
ماییم همچو مجنون استاد مذهب عشقشیران به حلقه ما طفلان مکتب عشق
در مشرب شهیدان زهرست آب حیوانای خضر زین نرنجی کاینست مشرب عشق
مطلوب پاکبازان در عشق ناامیدی استهرکسکه کامجو شد گم کرد مطلب عشق
روز ازل که جانم مست تو شد چه دانستکز روی همچو روزت سر بر زند شب عشق
گر بگذرم ز عالم بازم عنان که گیردمن مستم و بغایت تندست مرکب عشق
اهلی به بحر مستی در ظلمت است کشتیبیرون که میبرد ره بی نور کوکب عشق