گنج

شمارهٔ ۹۲۶

مجنون منم گریخته عمری ز بند عشقافتاده باز در پی دل در کمند عشق
از شاخ عمر میوه شادی نچیده استدستی که کوته است ز نخل بلند عشق
در سنگلاخ سینه من شعله های آههریک شراره ایست ز نعل سمند عشق
بس دل اسیر غم شد و آزاد گشت بازمسکین منم هنوز چنین مستمند عشق
اهلی غم از عذاب قیامت نمیخورداز بسکه هست سوخته و دردمند عشق