شمارهٔ ۹۲۵
چند فتد به کشتنم زلف تو ماه برطرفروی تو میکشد مرا زلف سیاه برطرف
چشم خوش تو برد دل تهمت او بخط فکندچون دل برده خواستم کرد نگاه برطرف
تا نرسد غبار دل بر تو ز رهگذار منسیل سرشک گرد من کرد ز راه برطرف
پیش قد تو کی بود یاد بهشت و طوبیمنخل گل است در میان شاخ گیاه برطرف
اهلی اگر ترا کشد یار فرشته خوی تولاف وفا بهانه بس جرم و گناه برطرف