گنج

شمارهٔ ۹۱۹

گر فراغت طلبی همنفس رندان باشسر و سامان بهل و بیسر و بیسامان باش
با رخ مغبچکان کنج خرابات خوشستگنج اگر با تو بود خانه بگو ویران باش
هرکه عشقت بخرد هر دو جهان بنده اوستبنده عشق شو و بر دو جهان سلطان باش
چند حسرت خورد ایشاه جهان درویشیبه طفیل همه یک بار بگو مهمان باش
چشم آلوده دلان لایق دیدار تو نیستای بهشتی صفت از مدعیان پنهان باش
شربت وصل تو صد درد مرا درمان استگو یکی زخم دل از لعل تو بیدرمان باش
نوجوانان همه سرمست می و بوس و کناراهلی پیر به این معرکه گو ترخان باش