شمارهٔ ۹۱۴
عیش اگر خواهی سگ خوبان مردم زاده باشبنده ایشان شو از فکر جهان آزاده باش
لاله تا در بند جام می بود با می بودنکته یی گفتم توهم دربند جام باده باش
کس نگوید لاابالی شو بده مستی ز دستهمچو صوفی باده نوش و بر سر سجاده باش
منزل عشق است خواهی کعبه خواهی میکدهراه یکرنگش مده از دست و بر یک جاده باش
بیخبر منشین که ناگه میشود محمل روانگر هوای کعبه جان میکنی آماده باش
گر دلت آیینه عشق است روی از خود متابپاک کن خاطر زهر نقشی و لوح ساده باش
میوه کز خامی نیفتد سنگ نا اهلان خوردفارغند افتادگان اهلی تو هم افتاده باش