شمارهٔ ۹۱۱
چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویشبگذار که خالی کنم از گریه دل خویش
گر سوزش پروانه ز نزدیکی شمع استمن سوختم از دوری شمع چگل خویش
داغ سگ کویت همه را خط غلامی استما نیز نهادیم برین خط سجل خویش
حقا که برابر نکنم عیش دو عالمبا شادی گه گاه و غم متصل خویش
هرچند که اهلی ز جهان مهر گیاجستبویی نشنیدست مگر ز آب و گل خویش