شمارهٔ ۹۰۶
ای اجل مهلت من ده که ببوسم دهنشدشمنم نیز مکُش تا بکُشد رشگ منش
چون شکایت کنم از دوست که خون ریخت مراهرکه شد کشته ز معشوق نباشد سخنش
دهنش گفت که دردت کنم از بوسه دواجای آنست که صد بوسه زنم بر دهنش
مبتلای قفس تن نشدی طوطیِ جانگر نبودی هوسِ آن لب شکّر شکنش
اهلی آن روز که چون لاله سر از خاک زندغرقه در خون جگر سوخته بینی کفنش