گنج

شمارهٔ ۸۹۳

میرم بدان تغافل و پروا نکردنشوان خشم و ناز و چشم ببالا نکردنش
فریاد از آن نشستن و برخاستن بنازو آن سرکشی و بند قبا وا نکردنش
پیداست از کرشمه عاشق گداز اومیل نگاه کردن و عمدا نکردنش
ای من سگ رمیدگی نو غزال توکز زیرکی است پیش کسی جا نکردنش
اهلی مگو که کشت مرا تیغ مدعیمارا بکشت درد تماشا نکردنش