شمارهٔ ۸۹۱
عاقبت بگذرد این تیره شب غم خوشباشصبح امید شود همدم ما هم خوشباش
همه عالم بتو ای خواجه گرفتم که بدندتو گرانی مکن و با همه عالم خوشباش
زخم دل به بود از منت مرهم ز طبیبدست بر دل نه و بی منت مرهم خوشباش
یکدم ای صبح سعادت که چراغم باقی استتو هم آخر بمن سوخته یکدم خوشباش
خوش برآ بر در آن مه بسگانش اهلیسخن اینست که با عالم و آدم خوشباش