گنج

شمارهٔ ۸۷۷

چون کعبه هرانکس که نشد شاد بکویشگر قبله بود کس نکند روی برویش
هرگه به تبسم بگشاد آن دهن تنگبر تنگدلان رحم نشد یکسر مویش
از بسکه کشد غنچه صفت رو بهم از خشمصد چاک چو گل شد دلم از تنگی خویش
ای باد اگر آن نوگل بیرحم بعاشقزنهار نبخشید تو زنهار بگویش
گر خار دل آزردن بلبل نبود عیبزشت است اگر بدرسد از روی نکویش
اهلی ز خریداری یوسف چه زنی دمیعقوب صفت چشم همیدار به بویش