گنج

شمارهٔ ۸۷۵

آن پریرو هرکه خواهد دست دل در گردنشتا ندارد دست از عالم نگیرد دامنش
باشد از گمگشتگی یابی چو مجنون ره بدوستورنه آن آهوی مشکین کس نداند مسکنش
برق حسن او نخواهد از درخشیدن نشستتا نخیزد عاشق بیچاره دود از خرمنش
کشته آن نرگس مستم که در هر گوشه ییصد چو من افتاده شد از غمزه صیدافکنش
اهلی دیوانه را گر همچنین سوزد جگرعاقبت خاکستری یابی به کنج گلخنش