گنج

شمارهٔ ۸۷۴

چو مه بمهر فلک شهره در جهان کم باشبه نور معنی خود آفتاب عالم باش
قبای اطلس گل زود میرود بر بادبخلعت ابدی همچو سرو خرم باش
بهست و نیست چرا غم خورد کسی ساقیبجان دوست که تا باده هست بیغم باش
بکنج میکده بنشین چو جام جم با تستبصد شکوه فریدون و حشمت جم باش
حکایتی که ز فرهاد و بیستون گویندکنایت است که در کار خویش محکم باش
چو خار راه مسیحاست سوزنی در عشقمجرد از دو جهان چون مسیح مریم باش
بهشت عدن نیز زد به گفتگو اهلیرقیب اگر نشود آدمی تو آدم باش