گنج

شمارهٔ ۸۶۶

نوازش تو قیامی ز سرو قامت بسمگر قیام تو آمرزش قیامت بس
چو نخل گل دگران خویش اگر بیارایندترا همین گل رخسار و سرو قامت بس
چو دورم از بهشتی صفت چه سوزی بازعذاب دوزخیان حسرت و ندامت بس
به پیش قد تو سرو از غرامت است بپایدگر خجل مکن اورا همین غرامت بس
من و ملامت عشق تو گر شوم کشتهمرا ز کنج لحد گوشه سلامت بس
جمال دوست بود خونبهای کشته عشقشهید عشق بتان را همین کرامت بس
سگ ملامت اهل شب از فغان می کردگر آمی بود او را همین ملامت بس