گنج

شمارهٔ ۸۶۴

هرگز گلی نچید دل من ز باغ کسروشن نگشت خانه من از چراغ کس
بر مژده وصال دگر دل نمی نهمبازی نمیخورم دگر از لهو و لاغ کس
در عشق اگرچه هیچ فراغت دلم نیافتهرگز حسد نبرد به عیش و فراغ کس
دایم اگر چه سوخته عشق بوده امهرگز چنین نسوخت دل من ز داغ کس
تا رشته ی زجان و رگی باقی از تن استسودای زلف او نرود از دماغ کس
اهلی وفا ز مردم عالم طمع مدارکاین جرعه کرم نبود در ایاغ کس