شمارهٔ ۸۵۳
عیسی دم من وقت سماع طرب انگیزدستی بسوی مرده برافشاند که برخیز
روزیکه شهیدان علم داد برآرندشرمنده فرهاد بود خسرو پرویز
طوطی همه خاییده سخن گفت ز شکرگویا خجلش ساخته آن لعل شکر ریز
تا چند خورم زهر غم آخر قدحی بخشیکبار هم این زهر به تریاک برآمیز
هرگاه که اهلی نگرد بر گل رویتخاری شکنی بر جگرش از نگه تیز