شمارهٔ ۸۵۲
جان رفت و دل ز عشق پریشان بود هنوزمست تو کی ز رفته پشیمان بود هنوز
بگسست دست عمر ز دامان زندگیبامن غم تو دست گریبان بود هنوز
دارم دلی که در دهن شیر اگر فتدمشغول عشق طرفه غزالان بود هنوز
آتش ز سوز سینه ما در جهان فتادما دم نمی زنیم که پنهان بود هنوز
هرکس که بود کار خود از بخت راست کردبنیاد کار ماست که ویران بود هنوز
بیمار عشق دیده فرو بست از حیاتچشم امید درپی درمان بود هنوز
فرهاد مرد و صورت شیرین ز سنگ رفتاهلی چه صورت است که حیران بود هنوز