گنج

شمارهٔ ۸۴۵

از تیر تو در خاک طپد مرغ هوا بازاز خاک مگر می طلبد تیر ترا باز
از من چه رمیدی چکنم بهر تو یاربمرغی که شد از دست نیاید به دعا باز
در خشم روی بی سبب و مهر نماییما دیگرت آریم بصد مهر و وفا باز
هرگز نرود از دلم آن مهر نخستینهرچند که دیدم همه عمر از تو جفا باز
دور از درت آندل که کدورت زده گردیدبالله که صدش کعبه نیارد بصفا باز
اندیشه وصلش نبود کار من و تواهلی مگر این کار گذاری بخدا باز