شمارهٔ ۸۳۹
معلم، آن گل نو را به خار و خس مگذارچو با منش نگذاری به هیچکس مگذار
رخی که از دم گرمم چو شمع روشن گشتبه آه سرد رقیبان بوالهوس مگذار
نسیم گلشن او عطر هر دماغ مکنمرا چو بلبل محروم در قفس مگذار
ز نخل قامت او دست غیر کوته دارچه جای او که مرا نیز دسترس مگذار
چو قطع آرزوی خویش میکنی اهلیبه آرزوی دلش دست همنفس مگذار