شمارهٔ ۸۳۷
کاکل شکست و شد گره کار بسته ترکار دل شکسته ما شد شکسته تر
ابرو گشاده بود و مرا کار بسته بودبر زد گره بر ابرو و شد کار بسته تر
اکنون طمع به خسته غم نیست کز دلشآتش بلندتر شد و افغان نشسته تر
در انتظار روز دگر چند جان دهدبیمار دل که روز به روز است خسته تر
بازآ که ما بیاد تو از نقش دیگراندل شسته ایم و دیده ز دل نیز شسته تر
اهلی بیمن عشق تو ای آفتاب حسنباشد همیشه روز بروزش خجسته تر