شمارهٔ ۸۲۱
شهسوارا، ز من سوخته خرمن مگذرتا سرم خاک نسازی ز سر من مگذر
خون کس دامن پاک تو نگیرد هرگزاز سر کشته خود برزده دامن مگذر
در دل تیره اگر میگذری دوری نیستنور چشم منی از دیده روشن مگذر
سر من گفت عدو لایق فتراک تو نیستاز سر دوست ببدگویی دشمن مگذر
آتشی می فکند روی تو در خرمن گلای گل تازه عرق کرده به گلشن مگذر
تاب دود دلت از سینه اهلی نبودتو گل گلشن جانی سوی گلخن مگذر