شمارهٔ ۸۱۴
اجل درآمد و بخت از درم نمیآیدز پا فتادم و کس بر سرم نمیآید
مگر به خواب ببینم خیال او ورنیبه هیچ شکل در برم نمیآید
گر آفتاب شود در کنار من طالعز ضعف طالع خود در برم نمیآید
چو لاله به که زنم جام عیش به سنگکه بوی عشرت ازین ساغرم نمیآید
حکایت از الف قد یار کن اهلیکه هیچ حرف ازین خوشترم نمیآید