شمارهٔ ۸۱۱
شمشاد تو پروای کس از ناز نداردبا چشم سیه گو که نظر باز ندارد
از عشق ننالیم که این زخم نهانی استیعنی که قضا میزند آواز ندارد
مرغ دل ما در قفس دهر از آن ماندکز ضعف درون قوت پرواز ندارد
گر خاک بسر میکنم از خانه خرابیپروای من آن خانه برانداز ندارد
خوشباش که کس محرم راز دل ما نیستمجنون تو کس همدم و همراز ندارد
در پای خسان چون نشوم همچو گیاپستگر سرو توام بخت سرافراز ندارد
اهلی نظرش جانب آن ترک ختایی استچشم کرم از مردم شیراز ندارد