گنج

شمارهٔ ۸۰۱

خوش آن که مست شوی تا بهانه برخیزدتو باشی و من و شرم از میانه برخیزد
مکَن زخواب دو نرگس، چو بوسه می‌دزدمو گر نه فتنه‌ای از هر کرانه برخیزد
نهال عشق نشاندم به دل چو دانستمکه رستخیز جهانم ز خانه برخیزد
خوش آن حریف که گر مرغ بسملش سازندبه خاک افتد و خوش عاشقانه برخیزد
همان به است که بندم چو غنچه لب، ورنهز آتش جگرم صد زبانه برخیزد
قیامت است جمال تو ای بهشتی رویمکِش نقاب که شور از زمانه برخیزد
بر آستان تو اهلی نه آن‌چنان افتادکه تا قیامت ازین آستانه برخیزد