گنج

شمارهٔ ۸۰۲

این جوانمردی که پیر میفروشان میکندخرقه پوشانرا مرید درد نوشان میکند
هیچ میدانی که آسوده است در بازار عمرآنکه نقد وقت صرف میفروشان میکند
هوش زاهد گم شد از دود چراغ مدرسهبرق می روشن چراغ تیز هوشان میکند
گر بسر رفت آب چشم از سوز دل عیبم مکنکاتش غم همچو دیگم سینه جوشان میکند
خامشی بهتر که گر بلبل هزار افغان کندگل به رغم او نظر سوی خموشان میکند
عاقلان دانند کز تعریف قارون رند مستنکته سختی بکار سخت کوشان میکند
از قبای اطلس خسرو چو اهلی فارغمکان قبا در یوزه از پشمینه پوشان میکند