شمارهٔ ۸۰
یامن ناصبور را سوی خود از وفا طلبیاتو که پاکدامنی صبر من از خدا طلب
روزشکار چون خورد بر دل صید تیر توگر طلبی خدنگ خود از دل ریش ما طلب
درد تو می کشد مرایا به کرم دوا کنشیا قدری فزون ازین تا نکنم دوا طلب
آه چه پوشم این سخن وه که بکام غیر شدآنچه دل من از خدا کرد بصد دعا طلب
خواب و خیال می برد در پی وصل تو مرافکر محال می کند مفلس کیمیا طلب
ای دلم آشنای تو همدم غیر من مشوغیر کی آشنا شود، هم دل آشنا طلب
همنفسان دوست را مستی وصل بس بودساقی اگر کرم کنی اهلی بی نوا طلب