شمارهٔ ۷۸۵
چند آن می لب عاشق مخمور ببیندچند آب خضر تشنهلب از دور ببیند
از روی تو کی سیر شود عاشق اگر هماز صبح ازل تا نفس صور ببیند
تا گنج غم عشق تو در خانه دلهاستیک خانه که از جور تو معمور ببیند؟
دزدیده ز مردم نگرد روی تو عاشقور دست دهد هم ز تو مستور ببیند
روشن شودش صبح سعادت ز جمالتهرکس که ترا در شب دیجور ببیند
مجنونصفت از خلق رمد آهوی سرمستگر یک نظر آن نرگس مخمور ببیند
از خاک شهیدان غم عشق دمد نوراهلی چه خوش آن دیده که این نور ببیند