شمارهٔ ۷۸۰
رخ او را دهان شکرافشانی چنین بایدچنان خوان ملامت را نمکدانی چنین باید
به آب چشمه خورشید عیسی پرورد جان رانثار مقدمت گر جان سزد جانی چنین باید
ز خوبی میکند رویت سواد دیدهام روشنچراغ خلوتم شمع شبستانی چنین باید
خوشم با عشق پنهانی که داری با خراب خوددل ویران ما را گنج پنهانی چنین باید
ترا دل میپرستد گرچه در دین میزنی آتشچنان کافر دلی را نامسلمانی چنین باید
شهیدان ترا باید فضای عرش جولانگهبرای کشتگان عشق میدانی چنین باید
گلستان بهشتی در جهان زان روی شد ظاهرکه مرغی همچو اهلی را گلستانی چنین باید