گنج

شمارهٔ ۷۷۹

خط سبزی که سر از لعل تو برخواهد کردتاچه با جان من خسته جگر خواهد کرد
بر رخ همچو گلت سبزه که برمیخیزدرستخیزی است که جان زیر و زبر خواهد کرد
رخنه ها در دل من میکند آن خط دگرمنه که راضی بهمین است دگر خواهد کرد
در دل آن روز که آتش زدی ام می گفتمکاخر این دود دلم در تو اثر خواهد کرد
ملک دل جای تو ای رشک بتان خواهد بودتو درون آی که جان عزم سفر خواهد کرد
برهمن وارم اگر زنده در آتش سوزیکافرم گر دلم از عشق حذر خواهد کرد
یار بر تربت اغیار چو باد از گذرداهلی سوخته دل خاک بسر خواهد کرد