شمارهٔ ۷۷۸
دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کندکیست که خار خار تو از دل ما برون کند
هجر تو جانگداز شد وصل تو جانگدازترکار دلم ز دست شد هم تو بگو که چون کند
گر بچمن گذر کنی گل چو بتان ز رشگ توچهره خود بناخنان پیش تو غرق خون کند
چند برانی ام ز در چون سگ و بازخوانی امکی سگ آزموده را کس دگر آزمون کند
بوی جنون اگر دمد از دم عاشقان چه شدهرکه نشست با پری چون حذر از جنون کند
اهلی خسته درد تو هم ز تو می کند نهانزان رخ زرد خویشرا پیش تو غرق خون کند