شمارهٔ ۷۷
چه عقل و دانش و هوشیست بر کمال مراکه ی برد دگر آن خط برون ز حال مرا
شراب کوثر اگر ساقیش نه دوست بودحرام باد اگر آن می بود حلال مرا
چو خضر از آب حیات لبت نگردم سیراگر حیات بود صد هزار سال مرا
گمان مبر که خیال کس دگر دارمکه جز خیال تو کس نیس در خیال مرا
مرا چه حد که توام یار خویشتن خوانیسگ توام مکش ای مه ز انفعال مرا
بهل که دود دلم در جهان بر آید سختکه بی رخ تو گرفت از جهان ملال مرا
فلک چو اهلی از آنم بچنگ بخت نماندکه داد عشق تو صد گونه انفعال مرا