گنج

شمارهٔ ۷۸

بود که گریه بشوید خط گناه مراسفید روی کند نامه سیاه مرا
اگرچه خرمن عقلم بسوخت در ره عشقخوشم که برق کرم پاک کرده راه مرا
خیال روی تو بست آنقدر بچشمم نقشکه لوح صورت چین کرد قبله گاه مرا
گهی که خرمن گل خوشه چین عارض تستچه رنگ باشد ازو چهره چو کاه مرا
حذر نکر رقیب زابر گریه منمگر به چشم نیاورد دود آه مرا
گناه اهلی از آن شد که دوست عفو کندمگر شفیع کند اشک عذر خواه مرا