شمارهٔ ۷۵۵
سرو قدان که دل از عاشق محتاج برندیوسف از چاه برآرند و بمعراج برند
گلرخانی که برند از دل ما صبر و قرارجان بی صبر مرا همره خود کاج برند
صبر و هوش و دل و دین رفت همین حالی ماندکه بیک عشوه مستانه بتاراج برند
دیده کز هجر کمان ابروی خود گشت سپیدکی بود کز پی تیرش سوی آماج برند
مرد منصوبه شطرنج جهان اهلی نیستکاین حریفان دغل دست ز لیلاج برند